مرتضى مطهرى
45
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
از دين سؤال كنيم كه تاريخ را چه متحول و دگرگون مىكند ، علل انحطاطها و علل ترقيها در تاريخ چيست ، مىگويد علتش ارادهء الهى است . اين يك جور بيان است كه خودش يك حرفى است ، حال به شكلى كه آنها مىگويند يا به شكل ديگر كه بحثش را تكرار نمىكنيم . مسئلهء ديگر اين است كه خود دين چه نقشى در تحول تاريخ دارد ؟ ممكن است كسى بگويد مهمترين نقش را در تحول تاريخ ، دين داشته است ؛ يعنى خود دين عامل تحول تاريخ است كه به تعبير ديگر - اگر به آورندگان دين بخواهيم نسبت بدهيم - مسئلهء « نقش انبياء در تحول تاريخ » مىشود ، البته انبياء از آن جهت كه دين آوردهاند كه باز برمىگردد به نقش دين در تحول تاريخ . پس اين دو مسئله را بايد از يكديگر تفكيك كنيم و اساساً اينجا دو نظريه است . نظريهء اول به اين شكل كه اينها مىگويند ، گفتيم يك نظريهء بىمعنى است ، و نظريهء دوم يك امر بسيار قابل بررسى است كه عامل دينى ( دين به عنوان يك عامل ) چه نقشى در تحول تاريخ داشته است ؟ - آيا نمىشود اين را همان اولى بگيريم كه « نقش انبياء » يعنى ارادهء الهى و قضا و قدر الهى ؟ استاد : خير ، اينها دو مسئله است . آن كه مىگويد اراده و قضا و قدر الهى ، يعنى غير از قضا و قدر الهى چيزى نيست ، يعنى به هيچ يك از عوامل ديگر اصالت نمىدهد ، نه به خود دين نه به غير دين ؛ مىگويد اينها همه معلول قضا و قدر الهى هستند ، پس اصل ، قضا و قدر الهى است . نظريات دربارهء عامل تحول تاريخ در اينجا كه مؤلف نظريات مختلف دربارهء عامل تحول تاريخ را شرح داده است ، يك تحليلى بكنيم ببينيم اين عوامل همينطور كه اينها ذكر كردهاند قابل بررسى است يا ما بايد به شكل ديگرى بررسى كنيم ؟ چند نظريه است كه مؤلف برشمرده است . يك نظريه اين است كه بگوييم نوابغ ، عامل مؤثر بودهاند . نظريهء دوم انباشته شدن دانش و در واقع دانش را عامل تحول تاريخ مىداند كه وقتى روى هم انباشته شده منشأ تحولات گرديده است . عوامل ديگرى كه ذكر كردهاند عبارتند از : اختراعات ، نژادها يعنى خونها ، شرايط اقتصادى و مختصات جغرافيايى يعنى عامل جغرافيايى . اينها را مىشود بعضى را به بعضى تحويل كرد يا بعضى از اينها را به يك عامل ديگر برگرداند كه اگر ما به آن شكل بحث كنيم شايد بهتر باشد . مثلًا اگر ما گفتيم نوابغ و بزرگان [ عامل تحول تاريخ بودهاند ] اين درست است و يك نظريهاى است . ولى اگر بخواهيم اين را تحليل بكنيم ، برمىگردد به عوامل زيستى ؛ يعنى در خلال تحولاتى كه نوع انسان پيدا مىكند ، در اثر يك سلسله